شهدای ارامنه دفاع مقدس
به گزارش خبرگزاری حیات، در ادیان و مکاتب مختلف، کشته شدن برای میهن و دین دارای منزلت والایی است و در دین مسیحیت، کسی را که در راه پاسداری باورهای مسیحیت جان می بازد شهید نامیده می شود. در فرهنگهای ارمنی معانی دیگر این واژه عبارت اند از: سرباز خط مقدم، قهرمان، دلیر و بی باک و در مفاهیم دینی به معنی شهید و شاهد آمده و آن کسی است که برای دفاع از دین و ایمان قربانی می شود، کسی که برای آرمانی، جان خود را ایثار می کند. «نبرد برای دین و میهن از دیرباز جزئی از زندگی ارمنیان بوده است.» در قبرستان ارامنه تهران، قطعه ویژهای به شهیدان جنگ ایران و عراق اختصاص یافته است. در نیمه آبان ۱۳۸۸ خورشیدی، با همکاری خلیفهگری ارامنه تهران و بنیاد شهید و امور ایثارگران بنای یادبودی نیز در این محل برپا شد. مشارکت ارمنیان در جنگ ایران و عراق منحصر به جانبازی رزمندگان و ازخودگذشتگی جوانان ارمنی نبوده است. تقریباً تمامی قشرها ارمنیان با استقبال از فراخوان شوراهای خلیفه گری در مراکز تهران، تبریز و اصفهان و پاسخ به ندای وجدان به پشتیبانی از عملیات خطوط مقدم جبههها برخاستند. نوجوانان و جوانان ارمنی در سنگرهای مدارس تا بسیاری از خانوادهها و انجمنهای مختلف و صاحبان صنایع، همه در جمعآوری کمکهای نقدی و جنسی برای جبهههای جنگ مشارکت می کردند. شورای خلیفه گری تهران و در رأس آن شادروان اسقف اعظم آرداک مانوکیان، خلیفه وقت جامعه ارمنی تهران و شمال ایران، با تلاش پیگیر برای جذب کمکهای مردمی و سازماندهی امور برای پیشگیری از اتلاف منابع تلاش شبانهروزی می کردند. در مرکز اصفهان نیز، اسقف اعظم «کُریون پاپیان»، خلیفه وقت و رئیس خلیفه گری ارمنیان حوزه اصفهان و جنوب ایران و در مرکز تبریز، کشیش ارشد، شادروان «باگرات مِلکونیان»، نایب خلیفه وقت ارمنیان کل آذربایجان، اقدامات مؤثری در جمعآوری کمکهای مردمی صورت دادند. با ادامه جنگ، شورای خلیفه گری تهران، با تشکیل ستادی ویژه، سازماندهی و اعزام گروههای صنعتگر ارمنی به مناطق جنگی را آغاز کرد. نُه گروه از حوزه خلیفه گری تهران، چند گروه از اراک و چندین گروه دیگر از حوزههای خلیفه گری اصفهان و تبریز به مناطق جنگی اعزام شدند. این گروهها با استقرار در پشت جبهه به مرمت ماشینهای جنگی و راهسازی، ساخت و راهاندازی سردخانهها، بیمارستانهای صحرایی و کارهایی از این دست می پرداختند که هر گروه حدود یک تا دو ماه در منطقه فعالیت می کرد. اعزام گروههای صنعتگر ارمنی از ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۷ خورشیدی ادامه یافت. خاطرات و زندگی نامه برخی از شهدای ارمنی: آلبرت الله دادیان دومین فرزند تادِئوس و هاسمیک در بهار ۱۳۴۵ در تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در مدارس ارامنه آرارات و نائیری گذراند. پس از پایان تحصیلات راهنمایی در مجتمع تحصیلی مریم مقدس(انستیتو مریم)، در رشته فنی و حرفهای مشغول به تحصیل میشود. او عضو تیم باشگاه فوتبال آرارات (تهران) نیز بود. پس از رسیدن به سن خدمت، بی درنگ خود را به مرکز نظام وظیفه معرفی کرده و دوره آموزشی را در عجب شیر به پایان رساند. پس از آن برای گذراندن دوره تکاوری به کرج منتقل شد. لازم است ذکر شود «اِدوین شامیریان»، دیگر جان باخته ارمنی نیز در دوره تکاوری با او همراه بود. در این مدت، به منظور دیدار از خانواده، دو نوبت به مرخصی آمد. پس از پایان دوره، وی به جبهه سومار اعزام شد. سرانجام پس از شش ماه خدمت، تکاور (آلبرت ا... دادیان) در اثر اصابت ترکش توپ دشمن بعثی در منطقه جنگی سومار به شهادت رسید. ژیلبرت ملکم آبکاریان تنها فرزند ذکور خانواده در سال ۱۳۳۹ در آبادان به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاهش گذراند.
پس از آن خود را به اداره نظام وظیفه معرفی و در اردیبهشت همان سال به خدمت سربازی اعزام شد. با آغاز جنگ، به همراه دیگر نیروهای نظامی و مردمی به صحنههای نبرد شتافت. وی در درگیریهای مستقیم نخستین ماه جنگ به شهادت رسید. ژیلبرت آبکاریان در زمره اولین گروه از شهدای نظامی ارمنی جمهوری اسلامی ایران در دوران هشت سال دفاع مقدس به شمار میرود. پیکر پاک ژیلبرت پس از انتقال به تهران و انجام مراسم خاص مذهبی در میان بدرقه صدها نفر از هموطنان مسیحی و مسلمان در قطعه شهدای ارامنه در تهران برای همیشه به خاک سپرده شد. روبرت لازار به سال ۱۳۴۵ در تهران متولد شد. پس از ناتمام ماندن تحصیلات مدرسه، به خدمت سربازی اعزام شده و دوران آموزشی را در لشکر ۸۴ لرستان گذراند.
با پایان دوره آموزشی، وی به جبهه غرب منتقل شد و در مناطقی همچون سومار و مهران به پاسداری از کشورش پرداخت. وی در روزهای آخر خدمت سربازی به شهادت رسید. بنا به روایت برادرش، آخرین بار وی در منطقه عملیاتی میمک مستقر بود. فرمانده روبرت لازار به برادرش گفته بود: به «روبرت» بگویید: بیش از چند روز به پایان خدمتش باقی نمانده و لازم نیست، اینجا بماند و میتواند به پشت خط بازگردد، لیکن وی نپذیرفت. فرمانده روبرت لازار نقل میکند که او گفته است: تا آخرین روزی که اینجا هستم، این مسلسل مال من است و نمیگذارم تپه به دست عراقیها بیفتد. همین کار را هم کرد و سرانجام کشته شد. بنا به روایت مادرش، بیسیمچی همرزم روبرت موقع شهادت در کنار او بوده و نقل میکند که روبرت آنجا تیر خورد و مرا به اسارت گرفتند.
روبرت به او گفته بود: «من تا آخرین قطره خونم با عراقیها میجنگم»